پس از اينکه خبر حضور رضا عنايتى به استقلال روز گذشته مثل بمب ترکيد، ديروز هم خبرى در رابطه با حضور مسعود شجاعى در استقلال به گوش رسيد. شجاعى در مورد پيشنهاد استقلال گفت: با آقاى اميدوار رضايى صحبتهايى انجام دادم اگر استقلال بتواند رضايتنامهام را از باشگاه شارجه بگيرد با کمال ميل به استقلال مىآيم. اما گمان نمىکنم که مسئولان شارجه رضايتنامهام را بدهند. وى افزود: دوست دارم در استقلال بازى کنم، پيش از اينکه به شارجه بيايم با استقلالىها مذاکره کردم اما با هم به توافق نرسيديم. اگر به استقلال بيايم فقط براى بازيهاى آسيايى نخواهد بود و مىخواهم در ليگ هم براى استقلال بازى کنم.
توجه: عنایتی از نیم فصل به استقلال باز می گردد.
وي با اشاره به اين موضوع اظهار داشت: هنوز قرارداد مالي من با باشگاه استقلال مشخص نيست و اين شرايط برايم غيرقابل تحمل است. استقلاليها پس از منتفي شدن حضورم در پرسپوليس، قول دادند توقعاتم را برآورده كنند ولي آنها در حال حاضر توجهي به وضعيتم ندارند.

جباري تاكيد كرد: مسوولان باشگاه مبلغ قرارداد را به طرز تعجبآوري پايين آوردند و هيچوقت رفتار نامناسب آنها را فراموش نميكنم. استقلاليها تماشاگران اين تيم را واسطه قرار دادند تا دوباره برگردم ولي نميدانستم كه آنها قصد فريب دادن مرا دارند.
وي افزود: تمامي اين مسائل به دليل مصدوميت من به وجود آمده است ولي يك روز به ميادين فوتبال برميگردم. اميدوارم اين روند ادامه نداشته باشد در غير اينصورت آخر اين فصل از استقلال جدا خواهم شد.
جباري در پايان گفت: من در حد توانم براي استقلال زحمت كشيدم ولي رفتار آنها درست نبود. فوتبال من فقط به اين يكي، دو سال ختم نميشود و منتظر آينده هستم.
لیلا گوگولی: آقای جباری ناراحتی ! همین حالا گورتو گم کن ! آدم پول دوست کثیف... مرتیکه فکر کردی کی هستی؟آشغال عوضی
منبع: www.blueking.blogfa.com
سلام دوستان ، الان که دارم اين مطلب رو مي نويسم بايدم خوشحال باشم چون تيم مون در اولين بازي ليگ ذوب آهن رو برد اما نه بردي که اونطوري بچسبه . با اشتباهات حريفو ، توپ لو دادنا از اين جور چيزا . ما از استقلال توقع بيشتري داشتيم لا اقل با اختلاف دو سه تا . اما به هر حال هر چيزي که آخر بازي تيم برنده رو مشخص مي کنه نتيجه ست . که ما هم الحمد ا... آورديم و اولين سه امتياز ليگ رو از اصفهاني گرفتيم پس بيايد بازي هاي استقلال رو از اين به بعد پر تماشاگر کنيم نه مثل بازي ديروز . لا اقل بازي هايي که تو تهرانه طبقه ي اول استاديوم آزادي رو پر کنيم تا تيم مون به جز جام حذفي و ليگ برتر ، جام رقابت هاي آسيايي رو بالاي سر ببره تا مثل سال 69 که سه تا جام رو با بازي فوق ستاره ي آن دوران صمد مرفاوي بالا سر برديم حالا اين دفعه با سرمربيگري فوق ستاره ي مريبگري به اين اهداف برسيم .
هفته اول ششمین دوره رقابتهای لیگ برتر با پیروزی تیم فوتبال استقلال مدافع عنوان قهرمانی برابر ذوب آهن و رقم خوردن اولین شگفتی لیگ با پیروزی مس کرمان برابر پاس به پایان رسید.
در دو دیدار پایانی هفته اول ششمین دوره رقابتهای لیگ برتر تیم های استقلال و مس کرمان برابر حریفان خود به برتری دست یافتند.
در دیداری که در ورزشگاه آزادی تهران برگزار شد تیم فوتبال استقلال که عنوان قهرمانی پنجمین دوره لیگ را با خود یدک می کشد با گل دقایق پایانی مدافع ذوب آهن موفق شد این تیم سخت کوش اصفهانی را شکست دهد.
نیمه اول این دیدار با تنها گل دقیقه 28 محمد نوازی که از روی نقطه پنالتی به ثمر رساند با پیروزی آبی پوشان به پایان رسید. در شروع نیمه دوم و در دقیقه 48 سپهر حیدری کاپیتان تیم فوتبال ذوب آهن با ضربه سر گل تساوی تیمش را به ثمر رساند. در دقیقه 85 این دیدار نفوذ پیروز قربانی و ضربه او به سمت دروازه با دخالت مجید نورمحمدی مدافع ذوب آهن وارد دروازه این تیم اصفهانی شد تا استقلال در آخرین دقایق به پیروزی 2 بر1 دست پیدا کند.
در این دیدار که به قضاوت مسعود مرادی برگزار شد علی انصاریان ، پیروز قربانی و سیاوش اکبرپور از استقلال و حدادی از تیم ذوب آهن با کارت زرد جریمه شدند.
در دیدار دیگر این هفته تیم فوتبال پاس که در ورزشگاه شهید دستگردی میزبان مس کرمان بود با گل دقایق پایانی آدریانو آلوز مغلوب این تیم تازه وارد به لیگ برتر شد. مس کرمان با شکست دادن پاس در ورزشگاه خانگی اولین شگفتی لیگ ششم را رقم زد.
نتایج کلی اولین هفته از ششمین دوره رقابتهای لیگ برتر به شرح زیر است:
* ابومسلم 3 - پرسپولیس 2
* برق شیراز 1- راه آهن صفر
* سایپا 1 - فجرسپاسی صفر
* استقلال اهواز 2 - صباباتری صفر
* سپاهان 2 - ملوان صفر
* پاس صفر - مس کرمان 1
* پیکان صفر - فولاد خوزستان 1
استقلال 2 - ذوب آهن۱
منبع: blueking.blogfa.com
تيم ملي فوتبال ايران در چارچوب رقابتهاي گروه دوم مقدماتي جام ملتهاي آسيا چهارشنبه شب در دمشق، تيم ملي سوريه را با نتيجهي "دو - صفر" شكست داد. گلهاي تيم ملي ايران در دقايق ۲۸و ۵۶با ضربهي سر "محمد نصرتي" و "جواد نكونام" وارد دروازهي حريف شد. در نيمهي اول، دو تيم پر تحرك ظاهر شدند و پابه پاي يكديگر توپ را در ميدان به حركت در آوردند. اما، در نيمهي دوم پس از به ثمر رسيدن گل دوم ايران، بازيكنان سوريه توان و انگيزهي خود را از دست دادند. در اواخر اين نيمه، بازي اندكي به خشونت گراييد. سوريها سه كارت زرد گرفتند و دياب العلي كه در نيمهي اول كارت زرد گرفته بود، با دريافت كارت زرد دوم در دقيقهي ۸۵از زمين اخراج شد.
در تيم ايران، "مهرداد معدنچي" كه در ده دقيقهي آخر بازي به جاي علي كريمي وارد ميدان شد، يك كارت زرد دريافت كرد و امير حسين صادقي نيز با دريافت كارت قرمز از زمين مسابقه اخراج شد.
در اين نيمه، فرهاد مجيدي و مهرداد معدنچي به ترتيب جايگزين وحيد هاشميان و علي كريمي در تيم ايران شدند.
در تيم سوريه نيز ماجد الحاج به جاي فراس الخطيب و يحيي راشد به جاي معتصم علايا وارد ميدان شدند.
تركيب دو تيم ايران و سوريه در بازي امشب به شرح زير بود:
تيم ملي ايران
- دروازه بان : ابراهيم ميرزاپور
- خط دفاع : محمد نصرتي ، رحمن رضايي ، محمود فكري و علي نيكبخت واحدي - خط ميانه : علي كريمي، جواد نكونام و مهدي مهدوي كيا
- خط حمله: آندرانيك تيموريان، وحيد هاشميان و رضا عنايتي
سرمربي : "امير قلعه نوعي"
تيم ملي سوريه
- دروازه بان : "مصعب بلحوس"
- خط دفاع: "طارق جبان" ، "رافت محمد" ، "علي دياب" و "عاطف جنيات" - خط ميانه : "ماهر السيد"، "جهاد الحسين" و"يحيي الراشد" و "محمود آمنه" - خط حمله : "زياد شعبو" و "فراس الخطيب"
سرمربي "فجر ابراهيم"
اين بازي را "ماتسورا" از ژاپن قضاوت كرد و "بون مينگ" از هنگ كنگ و "ماساتوشي" از ژاپن، كمكهاي او بودند. "ايموتو" از ژاپن نيز داور چهارم اين ديدار بود.
منبع:
گل اول مکزیک: در دفع کردن کرنر یارگیری خوبی نداشتیم علاوه بر این میرزاپور دروازه را خالی گذاشته بود.
گل دوم مکزیک: اشتباه از کعبی شروع شد ولی میرزاپور با آن اشتباه بچه گانه اش توپ را به بازیکن حریف واگذار کرد.رحمان هم در دفع توپ عجله کرد.
گل سوم مکزیک: میرزاپور نباید یک گوشه از دروازه را خالی می گذاشت.
گل اول پرتغال: میرزاپور از این ضربات زیاد گرفته بود ولی متاسفانه غکر می کرد توپ به اوت می رود.
گل دوم پرتغال: گل محمدی زدن تکل عجله کرد ضربه رونالدو غیر قابل مهار بود.
میرزا پور: گل کره نتیجه غفلت مدافعان بود.
ابراهیم میرزاپور یکی از بهترین بازی های خود را مقابل کره جنوبی انجام داد. از آن گلر بی انگیزه و بی روحیه در این بازی خبری نبود و همه ایرانیان میرزاپور متفاوتی را شاهد بودند.
با وی پس از پایان بازی صحبت کردیم:
کسب یک امتیاز در آخرین لحظات بازی چطور بود؟
باور نمی کنید که جه جووی در استادیوم حاکم بود همه چیز به ضرر ما بود. آنها متحدالشکل بودند با اون لباس ها و سر و صدا ها فکر می کردند در جام جهانی 2002 حضور دارند! و چنین جوی حاکم بود که قابل وصف نیست. همان شرایط که در زمان میزبانی جام جهانی در این ورزشگاه بود را پیاده کردند که بتوانند با سه امتیاز از زمین خارج شوند. آنها به این کار مشهورند و چیز عجیبی نبود!
روی گلی که دریافت کردی مقصر بودی؟
خطای ما بر روی مهاجم حریف اتفاق افتاد و آنها از غفلت مدافعان ما نهایت استفاده را بردند. در فوتبال قانونی وجود دارد که اگر کل نزنی گل می خوری و این اتفاق در مورد ما اتفاق افتاد.
و همچنین در مورد کره ای ها؟
انها اطمینان داشتند که سه امتیاز را گرفته اند در صورتی که 70،80 کارشناسان در کره گفته بودند که ما بازنده این دیداریم. به هر حال با این تساوی نصف راه صعود را طی کردیم و دو بازی بعدی به مراتب آسان تر از این خواهد بود.
ورزشکارااااااااااااااااااااان دلاوران نام آوران ریدین به ایران
پیروز باشیییییییییید
پر ملاااااااااااااااااااات
پر صداااااااااااااااااااااااا
چون گوووووووووووز باشید
ساعت ۳۰/۱۴ امروز.
لباس ایران:سراپا سفید
لباس کره جنوبی:قرمز
مکان دیدار: سئول
میزبان: کره جنوبی
مصطفی دنیزلی:
جای پرسپولیس امسال در دسته ۲ است.
قابل توجه پرسپولیسی ها![]()
سلام بچه ها...خوبيد؟امروز هم تصميم گرفتم يه مصاحبه ديگه از کاويانپور بذارم. از مجله 7 روز زندگی...اون مصاحبه رو PDF کردم که جا برای بقيه مطالب بمونه.به خاطر نازنينه چون ديدم حامدو خيلی دوست داره تصميم گرفتم اينو براش بذارم.خوب هر کی دوست داره بخونه از لينک زير دانلودش کنه:
http://www.leyla2000.persiangig.com/document/kavianpoor.zip
60 نکته خواندنی از زندگی عليرضا نيکبخت واحدی
1- متولد 9 تير ماه سال 1359 است و الان دقيقا 26 سال دارد.(ليلا: بميرم براش داره پير می شه.)
2- ساعت 5 صبح در بيمارستان امام رضا (ع) در مشهد به دنيا آمده است.(ليلا: پس بايد بهش گفت مشدی نيکبخت)
3- فرزند اول خانواده است.يک برادر و سه خواهر دارد.البته خواهران نيکبخت دو قلو هستند.(ليلا: به هم نچسبيدن؟)
4- فاميل بسياری دارد. سه عمو،چهار عمه و چهار خاله و سه دايي(ليلا: هزار ماشاالله)که همگی روابط خيلی خوبی با هم دارند.عليرضا با تنها عمه اش که در تهران زندگی می کند خيلی صميمی است.
5- پدرش خياط است.ولی خودش حتی بلد نيست سوزن نخ کند.(ليلا: خوب بی عرضه س ديگه.)
6- مادرش ضمن خانه داری آرايشگری هم می کند.(ليلا:ترجمه فارسی ش اينه که مامان جونش هنرمنده.)
7- آرزوی دوان کودکی عليرضا اين بود که خلبان شود.(ليلا: آرزو بر جوانان عيب نيست.)
8- خيلی اتفاقی به فوتبال روی آورد ولی بعد از مدتی متوجه شد که عاشق فوتبال است و بدون آن نمی تواند زندگی کند.(ليلا: واسه همين عشق و علاقه س که انقد در پيت بازی می کنه؟)
9- از آن گروه بازيکنانی ست که وقتی بزرگ هم شد علاقه ی دوران کودکی اش را انکار نکرد.او بار ها در مصاحبه هايش گفته بود پرسپوليسی است.(ليلا: نيکبخت گوه خورده با پرسپوليس)
10- هفده ساله بود که دعوت باشگاه استقلال راهی تهران شد.(ليلا: يادم مياد کوچولو بودم دلم می خواست هميشه...)
11- به خاطر فوتبال قيد درس را زد.البته خودش که می گويد ديپلم دارد.(ليلا: جونه من؟تجربی يا انسانی يا رياضی؟مرتيکه خالی بند.)
12- به خاطر فوتبال خيلی زود زندگی بدون خانواده و مجردی را تجربه کرد و سالها در خوابگاه استقلال زندگی کرد.(ليلا:ذ چی بگم.تنهايي بد درديه.مخصوصا دور از مامان جون بودن.)
13- خودش می گويد مادرم بين بچه ها خيلی فرق نمی گذارد اما به خاطر اينکه فرزند اول بودم و خيلی زود از آنها جدا شدمتوجه خاصی به من دارد.(ليلا: مگه مامانت توجه خاصی بهت داشته باشه)
14- عليرضا هر روز با مادرش تماس می گيرد و يکی دو ساعت گل می گويد و گل می شنفند.( ليلا: خوب بچه ننه ست ديگه. من از 12 سالگی تنها می رم مسافرت(6 سال تموم) دو روز يه بار به زور به مامانم زنگ می زنم اونوقت يکی مثه آقای عليرضا نيکبخت واحدی...؟)
15- او بر خلاف بسياری از پسر ها به عروسک علاقه خاصی دارد خانه اش مملو از عروسک های زيباست... (ليلا: 50 درصد پسره 50 درصد دختر) او می گويد من اصلا از اينکه دوستانم مرا در اين مورد مسخره می کنند ناراحت نيستم...چون علاقه داشتن به عروسک که دختر و پسر سرش نمی شود!
16-پاتوقش فشم است و بيشتر وقتها با دوستانش به آنجا می رود تا نفسی تازه کند.(ليلا: نيکبخت نفسم می کشه؟)
17-بهترين جای زيارتی از نظرش حرم امام رضا (ع)است.(ليلا: اگه يه نظر درست داشته باشه همينه.)
18- معمولا ماهی يک بار به پابوس امام رضا (ع) می رودو او حاجت های زيادی از آقا گرفته است.(ليلا: نمی دونم چی بگم.)
19- به قورمه سبزی آن هم دستپخت مادرش علاقه زيادی دارد.(ليلا: می گم بچه ننهس نگيد نه )
20-آمدن انصاريان روی دوستی آنها تاثير گذاشته است و بازار کری خوانی آنها در مطبوعات بالا گرفته است. (ليلا: درستش هم همينه خوشکله.چون نيکبخت اگه مثه دايي تا 37 سالگی هم بازی کنه نمی تونه برای يه لحظه خودشو با انصاريان مقايسه کنه.)
21- فرصت رفتن به سينما را ندارد.مگر آنکه بخواهد به دعوت عوامل فيلم به اکران خصوصی فيلمی در سينما برود.(ليلا: آقا کلاسش رفته بالا.)
22- فيلم های عاشقانه و رمانتيک را خيلی دوست دارد. (ليلا: سوپر رو جا نداختی)
23- با آن که چندين پيشنهاد بازيگری داشت اما همه را رد کرد.(ليلا: بس که مغروره)چرا که اعتقاد دارد مهم ترين وظيفه اش بازی در زمين فوتبال است.(ليلا: يا به عبارتی به گه کشيدن يک تيم.) ولی با اين حال يک بار جلوی دوربين قرار گرفت و در زير آسمان شهر به اتفاق انصاريان بازی کرد.(ليلا: همون موقع که ا اون بازی مصنوعيش باعث شد بازی حرفه ای انصاريان به چشم نياد؟)
24- او از بازيکنانی است که به خاطر چهره اش بسيار مورد توه شرکت ها و موسسات تبليغاتی است. و تا به حال چندين بار حاضر به تبليغ موبايل پوشاک و وسايل صوتی و تصويری شده است. (ليلا: بالاخرا بايد از يه راهی پول در بياره يا نه؟)
25- روحيه بسيار حساس و طبع لطيفی دارد. (ليلا: اين يابووووو؟) ولی علاقه ی چندانی به شعر و شاعری ندارد.
26- او عاشع هديه دادن و هديه گرفتن است. وقتی به مسافرت می رود چمدان های او پر از سوغاتی است. او معمولا لباس هديه می دهد و عروسک و عطر هديه می گيرد.(ليلا: اگه اينو نوشتی که روانشناسی ش کنم بايد بگم مه شخصيت و طبيعت اون بصريه.اين افراد اظهار علاقه رو با کادو دادن می کنن و دوست دارن با کادو گرفتن بهشون اظهار علاقه شه. کلا اونا هر چيزی رو که مي بينن بيشتر از اونچه که می شنون يا لمس می کنن براشون لذت بخشه.با يه مثال واضح تر می گم)
27- خيلی تجمل گراست و معمولا اسباب و اثاثيه ش از لوکس ترين و جديد ترين اجناس موجود در بازار تشکيل می شود. (ليلا: می خواد واسه مردم افه بياد.)
28- علاقه زيادی به خريد دارد و معمولا بخشی از وقتش را به خريد اختصاص می دهد. (ليلا: خوب به ما چه؟)
29- به تجارت هم علاقه دارد و تصميم دارد بعد از اتمام دوران فوتبالش به اين کار روی آورد. (ليلا: می خواد يه حجره فرش فروشی باز کنه يه ميز و صندلی چوب شمشاد که روشونم قالی قديمی ميندازه و يه چرتکه هم بذاره بغل دستش صب تا شب بشينه اونجا احتکار کنه.)
30- کارتون محبوب دوران کودکی اش پلنگ صورتی و تام و جری بوده است. (ليلا: حالا چی؟)
بچه ها من ديگه خسته شدم.جون ندارم.30 تای ديگه رو بعدا می ذارم باشه؟
خدا حافظ.
نارضایتی امیر خان از عملکرد تیم ملی
سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان از عملكرد بازيكنانش در ديدار برابر تيم فوتبال نيروي زميني تهران انتقاد كرد.
امير قلعهنويي پس از آنكه تيمش با دو گل دقايق پاياني توانست اين تيم دسته اولي را شكست دهد، اظهار داشت: به هيچ وجه از عملكرد بازيكنانم در اين ديدار راضي نيستم. وي اظهار داشت: البته بايد اين نكته را در نظر داشت كه تنها ۲۰درصد از تيم فعلي در مقابل كره جنوبي حضور خواهند داشت. در نتيجه اين تيم توان اصلي ايران نبود. سرمربي تيم ملي فوتبال اظهار داشت: عدم حضور لژيونرها در تمرينات آمادهسازي ، مشكلات زيادي را براي ما ايجاد كرده است.
قلعه نويي همچنين در خصوص ديدار با كره جنوبي گفت: با شناخت كامل به مصاف اين تيم ميرويم و اميدوار هستم كه بتوانيم از كرهجنوبي در سئول امتياز بگيريم.
قلعه نوعی خودش باشد
قرار بودئ با جدایی برانکو ایوانکوویچ تیم ملی را متفاوت ببینیم. سرشار از انرژی متحول شده و امیدوار کننده.
اکنون تیم ملی متفاوت است به گونه ای که حیرت بر می انگیزد!
تیم ملی با تساوی خانگی مقابل سوریه در خطر حذف از مرحله مقدماتی جام ملتها قرار گرفته و با این حال به فاصله ۹ روزبه مصاف سرنوشت ساز با کره جنوبی تمرینات این تیم با هفت بازیکن آغاز شد!
صبح دیروز کمپ تیم ملی گویای خیلی حقایق بود!حضور تنها ۷ بازیکن تیم ملی در حالی که ملی پوشان پرسپولیس مقابل تیم امید باشگاه صف آرایی کرده بودند و سایر بازیکنان هم به امور واجب خود می رسیدند!تمرین برای صعود را آغاز کردند. تیمی که بی نظمی حرف اول و آخر آن بود.تیم ملی قطعا" کادر فنی و در راس آن امیر قلعه نوعی همین امروز برای غیبت تک تک غایبان دلیل می آورند و از این اتفاق نا خوشایند دفاع می کنند. اما اگر قرار است تیم ملی «اندازه» خود باشد و در جای خود بایستد چرا تمرینات این تیم آغاز شد؟
نمی شد برای احترام به این نام بزرگ صحیح تر و زیبا تر اقدام کرد؟
زمانی که حضور چهار ملی پوش پرسپولیس در اردوی اتریش را پیراهن عثمان کردند و با اشاره به آن شهر را به هم ریختند برقراری «نظم» ورد زبان همه بود.
واژه ای که هیچگاه قابل انکار نیست و نمی توان در مقابل آن مقاومت کرد اما حالا چطور؟
برای عدم حضور در تمرینات می توان در هر توجیهی پنهان شد؟تیم ملی اینگونه باز می گردد به یک دهه پیش! اینگونه پیروزی ها یا اتفاق محض خواهند بود و شکست ها نتیجه محتوم زیرا اصول رعایت نمی شوند.
جالب آنکه اگر برانکو ناظر بر این اوضاع بود حالا شاید در میدان اعدام سر به دار می شد! اما اکنون مرغ خانه ما «غاز» است.
اگر از کره جنوبی و سوریه به سلامت عبور کنیم دیری نمی پاید که...
نگرانیم اما مطمئن به نظمی که امیر قلعه نوعی وعده اش را به ما داده بود. وعده ای که نه در حرف بلکه در عمل های ژنرال استقلال دیده بودیم.
امیر استقلال باید همان باشدئ که دیروز بود که با آبی ها بود. همان که کوچک ترین تاخیری نمی پذیرفت و بهانه ها را قبول نمی کرد و حالا تیم ملی شرایطی سخت تر از استقلال دارد. شرایطی که اکر قلعه نوعی خودش نباشد ایران از آن متضرر می شود...
فرقی نمی کند جباری در استقلال بماند یا به پرسپولیس برود. می خواهیم نگاهی کلی داشته باشیم. نگاهی که نه روی نیمه خالی لیوان زوم کند و نه نیمه پر لیوان را هدف بگیرد. می خواهیم از یک باشگاه بزرگ صحبت کنیم. باشگاهی که بدون شک یکی از پر طرفدارترین باشگاه های ایران و آسیا است. وقتی 120 هزار نفر در استادیوم آزادی حضور یافتند تا قهرمانی تیم را جشن بگیرند و 50 هزار نفر بیرون درب آزادی ماندند و نتوانستند پا روی سکوهای این استادیوم بگذارند، عظمت این باشگاه بیش از پیش آشکار شد. باشگاهی که پر افتخارترین تیم ایرانی در آسیاست و روزهای خوبی را در لیگ برتر سپری کرده و به عنوان پر افتخارترین تیم لیگ برتر به حساب می آید. باشگاهی که بازیکنان بزرگی را به فوتبال مملکت هدیه داده است. باشگاهی که اسطوره های فراوانی داشته است.
در این مقاله وارد مسائل مدیریتی باشگاه نمی شویم و فقط رفتار بازیکنان را به قلم می کشیم.
امثال جباری، قطره ای در دریای بیکران استقلال!
در طول سال هایی که باشگاه استقلال از بدو تاسیس تا به امروز درخشیده است، بازیکنان بزرگی در این تیم توپ زدند. هر کدام از آنها به نوعی از باشگاه جدا شدند. این رسم فوتبال است که بازیکنی بیاید و برود! این یعنی فوتبال. این یعنی زندگی. اما برخی از بازیکنان که با نیم فصل بازی در یک تیم بزرگ و مردمی ((مغرور)) می شوند و با دیدن یک پیراهن بزرگ خود در دست هواداران، چپ و راستش را گم می کند(!) و فکر می کند اگر او نباشد، دنیا نیست، باید به این فکر کند که آیا با حضور او این تیم به یکباره به این عظمت رسیده است و یا قبل از آن قدمتی داشته و اسطوره های بزرگی در دفتر تاریخش می درخشند!
خوب بودن وظیفه شماست!
بدون شک جباری یکی از بهترین بازیکنان استقلال در فصل گذشته بوده است، اما هزاران نفر مثل او آمدند و رفتند! نه زمین به آسمان دوخته شد و نه ماست به یکباره سیاه شد!
امثال مجتبی جباری در برابر نام بزرگ استقلال آنقدر کوچک هستند که برای پوشیدن پیراهن مقدس این تیم باید رنج بکشند. فرقی نمی کند جباری بماند یا برود، اما باید این ذهنیت در فکر امثال او به وجود بیاید که استقلال آنقدر بزرگ است که آنها با 20 بازی نمی توانند برای این تیم بزرگ شرط و شروط بگذارند!
وقتی جباری با هزار منت می گوید: (( بهترین بازیکن استقلال بودم)) هر کس نداند فکر می کند که چه اتفاقی افتاده است!
اگر ساده به مساله نگاه کنیم به این نتیجه می رسیم که بازیکن در قبال میلیون ها پولی که می گیرد، باید هم خوب باشد! اگر نباشد باید تعجب کرد! مجتبی باید بداند که خوب بودن او هیچ منتی ندارد و تنها وظیفه ای بوده است که باید او و امثال او به انجام برسانند.
فرق بازیکنان تازه وارد و اسطوره ها!
راه دوری نمی رویم. با یک نگاه سطحی به چند سال اخیر، نام منصوریان به خوبی به ذهنمان خطور می کند. علیرضا منصوریان یکی از محبوب ترین بازیکنان تاریخ باشگاه استقلال است. او سالها در این تیم توپ زده است و در غم ها و شادی های هزاران نفر شریک بوده است.
اگر هم مشکلی در باشگاه باشد، امثال منصوریان می توانند شکایت کنند. نه بازیکنی که با 20 بازی استقلال و میلیون ها هوادارش را مدیون خود می داند!
بی دلیل نیست که منصوریان امروز محبوب ترین بازیکن استقلال است.
اینجاست که فرق اسطوره ها را با امثال جباری ها می فهمیم.
انتخاب تیم حق جباری است
جباری می تواند به هر تیمی که می خواهد برود. شموشک یا پرسپولیس! اما به هیچ عنوان در جایگاهی نیست که بخواهد بر سر میلیون ها هوادار استقلال منت بگذارد و یا برای باشگاه بزرگی مثل استقلال خط و نشان بکشد. همان طور که بارها گفتیم، امثال جباری در برابر نام استقلال آنقدر کوچک هستند که به هیچ عنوان نمی توانند به هر نحوی باشگاه را کوچک کنند.
جباری هم مثل دهها بازیکن دیگری که آمدند و رفتند.
برای جباری چه در استقلال بماند و چه جدا شود آرزوی موفقیت می کنیم.
زوم:
با جباری بارها تلفنی صحبت کرده ام و او را می شناسم. او هم همیشه با رویی باز جواب سوالات ما را داده است و جز ادب و احترام چیز دیگری از او ندیده ایم. هیچ مشکل شخصی هم با یکدیگر نداریم و نوشتن این مقاله فقط و فقط قدمی است برای اینکه باعث شود بازیکنانی مثل جباری برای لحظه ای تامل کرده و به عظمت نام استقلال پی ببرند.
می تواند به پرسپولیس برود. انتقالی که همیشه برای جباری غیر ممکن بود زیرا دوست نداشت با احساسات هواداران بازی کند. هوادارانی که او را برای مدتی بزرگ کردند.
البته این مسائل درس بزرگی به هواداران می دهد! و آن هم اینکه هر بازیکنی را بزرگ نکنند
زندگی نامه ی طالبلو
از پله های سنگی ورزشگاه بالا می رود، به یکباره از هوای تاریک تونل ورزشگاه که چشمانش به آن عادت کرده، روشنایی را حس می کند. صدای تشویق تماشاگران هر لحظه بیشتر از قبل به گوشش می رسد. قلبش تند می زند. دست خودش نیست! به نزدیکی چمن که می رسد، ناخداگاه به سمت زمین خم شده و بوسه ای بر چمن می زند. یکبار منصوریان می گفت: (( بوسه ای که بر چمن می زنیم، استرس را از بین می برد و به ما آرامش می دهد. )) پس مطمئناً این مساله در مورد وحید طالب لو هم صدق می کند!
در صف بازیکنام می ایستد، به هواداران خیره می شود و سوره های مقدس قرآن را گوش می دهد. آری! وحید طالب لو! در مورد بازیکنی صحبت می کنیم که ره صد ساله را در یک شب طی کرد و امروز دروازه بان اول پسران آبی پایتخت و شاید تیم ملی به حساب می آید!
وحید طالب لو آنقدر دوست داشتنی و با اخلاق است که وقتی در مورد او قلم می زنیم، لبخندی بر لبانمان جا خشک می کند. وحید طالب لو اگر امروز محبوب است و موفق، اگر سنگربان قفس توری آی پوشان پایتخت دوست داشتنی است و مورد اعتماد، فقط و فقط یک مساله باعث آن است! او در کنار خصوصیات بالای فنی اش که همه بر آن مهر تایید می زنند، اخلاقی مثال زدنی دارد.

نقطه آغاز!
شب قبل از بازی با استرس و دلهره روی تخت دراز کشید. به فردایی فکر می کرد که برایش حکم تایین آینده را داشت! آینده ای که می توانست با یک بازی قابل قبول، رویایی باشد و با یک اشتباه کوچک....
کادر فنی خبر بازی در برابر سپاهان را به او داده بودند. بلاخره وقت موعود فرا رسید و وحید طالب لو با قیافه ای در هم که نشانگر استرس در وجودش بود وارد زمین شد.
گزارشگر بازی با تعجب چند باری لیست بازیکنان را زیر و رو کرد و گفت: (( امیر قلعه نوعی ریسک بزرگی کرده و نام دروازه بان جوان تیمش را به عنوان بازیکن فیکس رد کرده است. وحید طالب لو، امروز دروازه بان استقلال است. ))
همان لحظه دوربین طالب لو را نشان داد که آهسته به سمت دروازه می رفت.
نود دقیقه پر التهاب تمام شد و اینک همه او را می شناختند! وحید طالب لو امتحان سختی را با موفقیت به پایان رساند و آن روز برایش به تاریخ پیوست.

طالب لو از کودکی تا امروز!
در تهران متولد شد. روز 5 خرداد سال شصت و یک، وحید طالب لو در تهران به دنیا آمد. همیشه پدر را الگوی خود می داند. هم از نظر فنی و هم از نظر اخلاقی. حسین طالب لو، پدر وحید هم یک دروازه بان بوده است. وقتی از طالب لو بپرسید چرا پست سخت و دشوار دروازه بانی را انتخاب کردی، محکم و استوار می گوید: (( چون پدرم دروازه بان بود!))
روز به روز بزرگتر می شد و فعال تر از قبل. فوتبال را از همان ابتدا آغاز کرد و به قول خودش، چون طالب لوی بزرگ دروازه بان بود، او هم به این پست روی آورد.
وحید فوتبالش را در سن 14 سالگی و از تیم فجر کرج آغاز کرد. کرج شاید زادگاه اصلی طالب لو نباشد، اما او بیشتر سالهای عمرش را در این شهر سپری کرده است. او خانواده و مخصوصاً پدرش را مشوق اصلی خود می داند. اگر امروز دروازه بان اول ایران است؛ راه پدر را ادامه داده و چه زیباست وقتی طالب لوی بزرگ، بازی خوب پسرکش را می بیند و لذت می برد.
اگر امروز وحید طالب لو پله های ترقی را یکی یکی طی می کند، تنها دلیلش پشتکارش به شمار می رود. او از همان سالهای کودکی تمریناتش را آغاز کرد و هر بار که یک رده بالاتر می رفت؛ به هدفش نزدیکتر می شد. او خودش را مدیون خانواده می داند. خانواده ای که همیشه پشتوانه او بوده اند.
اعتقادات مذهبی
ماههای رمضان، روزه اش را مرتب می گیرد. نمازش قضا نمی شود، حتی با مشغله زیاد و تمرینات متعدد!
اعتقاد دارد همیشه خدا همراهش است. در سختی ها؛ خوشی ها، پیروزی ها و حتی شکست ها. وقتی در زندگی به مشکلی برخورد می کند، مشورت با بزرگان را فراموش نکرده و همیشه راضی به رضای خداست.
وقتی نزدیک به دروازه می شود، آرام آرام جلو می رود، روی خط دروازه قدم می زند و آیه می خواند و به تور دروازه ای که قرار است از آن حفاظت کند، فوت می کند.
همه جا خدا را نزدیک به خودش می بیند. وحید می گوید: (( وقتی به این فکر می کنم که خدا چقدر به من نزدیک است، احساس آرامش می کنم. ))
زندگی روزانه
اگر می خواهید از زندگی روزانه وحید بدانید باید به شما بگوییم که در اوقات فراغت مطالعه می کند، فیلم می بینید و به گفته خودش پلی استیشن بازی می کند! در بین دروازه بان های خارجی پیتر چک و بوفون را بیشتر از بقیه دوست دارد. تیم خارجی مورد علاقه اش هم چلسی است! هم اینکه رنگ پیراهنش آبی است و هم یکی از دروزاه بانان مورد علاقه اش در این تیم مطرح انگلیسی توپ می زند.
اهل مد روز است. نزدیکانش او را شیک پوش خطاب می کنند. اگر دنبال مارک پوشاک مورد علاقه وحید هستید، دنبال نام هایی نظیر زارا، ورساچی، لاکوست و روزتی بروید!
سینما را دوست دارد؛ اما می گوید شرایطش اقلب محیا نمی شود و باید فیلم های مورد علاقه اش را با چند ماه تاخییر در خانه ببیند!
موسیقی گوش می دهد و محمد اصفهانی و استاد افتخاری از خوانندگان مورد علاقه او به حساب می آیند!

هوادار هواداران استقلال!
او را عقاب جدید آسیا صدا می زنند. هواداران استقلال لقب کاسیاس را برای وحید خودشان انتخاب کرده اند. البته یکی از هواداران می گفت: (( به کاسیاس می گونید طالب لو!))
به یکی از محبوب ترین بازیکنان استقلال تبدیل شده و خودش را مدیون میلیون ها هوادار استقلال می داند.
او گرچه از باشگاه پرسپولیس پیشنهاد خوبی داشت، اما به خاطر هواداران جواب منفی را انتخاب کرد تا پیراهن شماره یک استقلال را بر تن کند.
وحید طالب لو هوادار هواداران است!
سکانس آخر
وقتی از او بپرسید چه آرزویی داری؟ بار دیگر محکم می گوید: (( آرزو نه! هدف دارم!)) آن وقت باید بپرسیم چه اهدافی؟ طالب لو دوست دارد اولین دروازه بان لژیونر ایرانی باشد! شاید اگر وحید طالب لو در جام جهانی.... نه! وحید برای لژیونر شدن فرصت های زیادی خواهد داشت. او تا به حال خواسته و به آرزوهایش رسیده است.
امروز آرزویی ندارد، اما با پشتکار فراوان به اهدافش که یکی دیگر از آنها فیکس بودن در تیم ملی است، خواهد رسید!
او وقتی از جوانان به بزرگسالان استقلال آمد و طی 2 سال به دروزاه بان اول این تیم بزرگ ایران تبدیل شد، لیاقت خود را به رخ همگان کشید!
پس او نه تنها می تواند یک لژیونر باشد، بلکه می تواند به اسطوره ای جدید در فوتبال ایران تبدیل شود.
اگر از امیر حسین صادقی که نزدیک ترین بازیکن و حمید بابازاده که نزدیک ترین مربی به وحید هستند در مورد او بپرسید چیزی جز تعریف و تمجید نمی شنوید!
وحید طالب لو را دوست داریم چون دوست داشتنی است. او را از نظر فنی قبول داریم چون مورد پسند بزرگان است.
پس اینجا به او می گوییم، ((قدر خود را بدان پسر!))
من دیگه حال ندارم اونا رو دوباره تای کنم س مصاحبه کاویانورو با مجله صبح زندگی براتون می ذارم:
کاويانپور:در 17 سالگی ازدواج کردم(ليلا: خريت به تمام معنا)
حامد کاويانپور مرد پر شر و شور و خوش سر و زبان تيم پرسپوليس مهمان اين شماره ما بود. با حامد از هر دری صحبت کرديم با او به دوران کودکی اش سفر کرديم و او برای ما از شيطنت هايش گفت. از نحوه آشنايي با همسرش و اينکه چگونه تصميم گرفت در 17 سالگی پای سفره عقد بنشيند. او دل پری از شيطنت های پسرانش داشت. هرچند که معتقد بود در اين زمينه به خودش شبيه هستند.اين شما و اين هم حامد کاويانپور...
حامد کاويانپور چهو جور آدميه؟
يه آدم آروم،جدی و دوست داشتنی که دلش می خواد بنده خوبی برای خدای خودش باشه.
اما خيلی ها تو رو به عنوان شيطون ترين بازيکن پرسپوليس می دونن؟
اون شيطنت ها و ورجه وورجه ها مال جوونی بود.
يعنی الان ديگه جوون نيستی؟
چرا حرف در ميارين؟ من کی اينو گفتم. اين يه اصطلاحه. منظورم اين بود که اين مال زمانی بود که من انرژی بيشتری داشتم و سنم کمتر بود!يادمه اون موقعا هيشکی تو طنز و جک گفتن و سربه سر بقيه گذاشتن به پای من نمی رسيد و نمی تونست با من رغابت کنه. يادمه سر کوچيک ترين قضيه از بچه ها سوتی می گرفتم و تا مدت ها سر به سرشون می ذاشتم. بچه ها هم هر چی سعی می کردن از من سوتی بگيرن نمی تونستن.
البته به غير از مهرداد ميناوند.
مهرداد قضيه ش فرق می کنه. ديگه قرار نشد دست ما رو رو کني.
اشکال نداره اون خاطره رو برای خوانندگان ما تعريف کنی؟
وا... من اگه بخوام از مهرداد حرف بزنم و از سوتی هايی که اون داده بگم بايد يه مصاحبه اختصاصی در مورد مهرداد و دسته گل هاش با من داشته باشيد.ترو خداذ بی خيال شو.(ليلا: همه پرسپوليسی ها همينند. سوتی می دن وقتی نوبت تعريف کردنش می شه به التماس مي افتن طرف بی خيال شه.)
بگذريم.حامد تو دوران بچه گيت هم به همين پر شر و شوری بودی؟
از اين هم بد تر بودم. فکر نمی کنم هنوز کسی به شرارت من و برادرم کامران به دنيا اومده باشه. اونقدر شرارت می کرديم که همسايه ها از دستمون عاصی شده بودند.يه روز خانم يکی از همسايه هامون که از دست اذيت و آزار های من عاصی شده بود نفرينم کرد و گفت: اميدوارم خدا بهت پسری به شيطنت خودت بهت بده!(با خنده)
پس پسرات در شيطنت به خودت رفتن؟
متاسفانه بله.(با خنده)
رابطه ت با اونا چطوريه؟
خيلی خوب!منتها گاهی از دستشون عاصی می شم.
تنبيهشون می کنی؟
به من مياد از اين کارا بکنم؟من حتی در اوج شيطنت حتی سرشون داد هم نمی زنم.
فوتبال چطور؟بازی می کنی؟
اگه فرصت کنم چرا که نه!منمتهی اونا خودشون به اندازه کافی با هم فوتبال بازی می کنن.
چه کار پسرات کلافه ت می کنه؟
زمانی که دارم فوتبال نگاه می کنم و اون دو تا ورووجک اصرار می کنن فيلم ببينن و اون هم از نوع جنگی و بزن بزن.
از همسرت چيزی نگفتی؟
خب همسز من يه زن آروم و دوست داشتنيه.اون به خوبی از پس مديريت خونه بر مياد(ليلا: چقد اين پرسپوليسی ها زن ذليلن.)
چه سالی ازدواج کردی؟
دقِقا يادم نمی ياد.(ليلا: به به!کسی که تاريخ ازدواجش رو يادش بره ديگه...)
يعنی بنويسم حامد کاويانپور تاريخ ازدواجش يادش نيس؟
نه بابا. شما دنبال شر می گرديد.می خوايد بيچارم کنيد؟(ليلا:هرکی خربوزه می خوره پای لرزش هم می شينه) (بعد از کمی مکث)فکر کنم سال 77 بود.
ولی تو اون وقع خيلی کم سن و سال بودی. 17 سال بيشتر نداشتی. چطور شد تصميم گرفتی به اين زودی ازدواج کنی؟
نمی دونم شايد فکر می کردم شايد اگه دير کنم زن قحطی می شه و به من نمی رسه. اما جدا از شوخی خيلی خوشحالم که در اون سن ازدواج کردم.چونبرای پسری اون هم با شرارت من لازم بود تا در اون سن ازدواج کنم و به آرامش بيشتری برسم. و در اين راه بايةد از نقش همسرم که هميشه پشتيبان من بود بگم.
با همسرن چطور آشنا شدی؟
همسرم خواهر يکی از دوستای صميميم بود. و من تقريبا اونو از بچه گی ميشناختم. وقتی اونو ديدم فهميدم اون همون نيمه گم شده منه.
هيچ وقت شده از اين که به اين زودی ازدواج کردی پشيمون شی؟
نه!من فکر می کنم اگر پيشرفتی هم داشتم مديون همسرم و لطف اون هستم.
تو کار های خونه به همسرت کمک می کنی؟
تا اونجايی که بتونم آره.
مثلا ظرف می شوری؟
ظرف نه ولی گهگاهی آشپزی می کنم.
چه غذا هايی درست می کنی؟
اگه حوصله داشته باشم ماکارونی درست می کنم. خيلی هم خوشمزه از آب در مياد.
همسرت از کدوم کارت حرص می خوره؟
فک نمی کنم کاری انجام بدم که موجب عصبانيت و حرص خوردن زنم بشه. اون آدم خونسرديه تا به حال پيش نيومده از رفنارم حرص بخوره.
حتی اگه تولدش يا سالگرد ازدواجتونو يادت بره اون وقت هم براش مهم نيس؟
اون معمولا خودش مديريت چنين مراسمی رو بر عهده داره و از چند روز قبل در تدارک اون روزه. واسه همين من از چن روز قبل می فهمم.
برای تو هم تولد می گيره؟
به اون شکلی که شما قک می کنيد نه! يه کيک می پزه بعد تمام اعضای خانواده دور هم جمع می شيم.
اون وقت چی بهت کادو می ده؟
يه شاخه گل...چون هيچی به اندازه گل منو خوشحال نمی کنه.
تا به حال دادی؟
بله من علاقه زيادی به آبياری گياهان دارم. معمولا مسئوليت رسيدگی و آبياری گل و گياهه آپارتمان به عهده منه.حتی درختای کوچه رم آبياری می کنم.
منظورم دسته گل بود يعنی سوتی دادن.
آها...(بعد از چند لحظه خنديدن)آره زياد.نمونه ش رو هم که تو سوالتون ديدين.يه وقت اينا رو تو مجله تون ننويسين.
